جلسه خونه حاج حیدر

گزارش کامل جلسه را در مطالبه و رجانیوز ! ببینید.
وحواشی آن را در اینجا!
- اردوي آخر سال مسجد كما في السابق هيچ برنامه خاصي نداشت و فقط زيارت بود و پول خرج كردن !!
- خلاصه بعد از بالا و پايين زدن هاي فراوان در مشهد به ذهن يكي از دوستان گزينه حاج حيدر رحيم پور اومد و گفت اصلا بچه ها رو ور دارين ببريد خونه حاجي. تا رفت با مسولين اردو هماهنگ بشه ساعت از 11 شب هم گذشت و نشد .
حالا اين آخوند ها از هر صد تايي 90 تاشون بدرد نميخورن .(خنده بچه ها) ولي از توشون مثل خامنه اي و خميني كه بدرد بخورن كه پيدا ميشه.
مقدمه
فمنيسم انديشهاي نوبنياد است و زمان عنصر لازم و ضروري براي شناختن هرچه بيشتر ماهيت اين انديشه است. هويت و ماهيت انديشهها هنگامي به خوبي شناسايي ميشوند و گستره و دامنهشان براي انديشمندان روشن ميگردند، كه در بستر زمان به دقت مورد بررسي قرار گرفته، توصيفها، تحليلها و موشكافيهاي عميقي توسط انديشمندان و متفكران از آن صورت پذيرفته باشد، اين در حالي است كه فمنيسم با همه فراز و نشيبهايش هنوز در ابتداي راه است و شناسايي دقيق آن نيازمند زمان است.
مفهوم فمنيسم
فمنيسم (Feminism) در اصل واژهاي فرانسوي (Feminisme) است كه از ريشه لاتين (femina) به معناي زن (woman) اخذ شده است. حالت وصفي اين واژه (Feminine) در زبان انگليسي و (Feminin) در زبان فرانسه است، كه از كلمه لاتيني (femininus)به معناي زنانه گرفته شده است. در زبان فارسي «طرفداري از حقوق زن»، «جنبش آزادي زنان»، «زن باوري»، «زنآزاد خواهي» و غيره معادلهايي هستند كه براي واژه فمنيسم ارائه شدهاند.(البته بنده نه نوع نگاه اين گمراهان را قبول دارم { براي جا افتادن اين مطلب به كتاب "نشت نشا" صفحه 59 مقاله رپ يا انصار نوشته رضا امير خاني مراجعه كنيد} و نه نوع نگاه رايج در جامعه سنتي – مذهبي را و اعتقاد نگارنده بر اين است كه حقوق زنان در ايران آنچنان بايد و شايد هم رعايت نمي شودكه البته با طلوع انقلاب اسلامي و نوع نگاه امام و به خصوص رهبري اندكي وضعيت اين قصه پر غصه بهتر شده است.
و مثلا تاملي شود در نظريات آيت ا... صانعي به خصوص در باره ارثيه برابر كه با توجه به شرايط زمان و مكان مي تواند لازم الاجرا باشد. در مورد حضور در اجتماع و نوع پوشش بنگريد به كتاب زن هميشه مظلوم تاريخ "آيت ا... نكونام" )
(چندي پيش صحبتي در اين امور بود كه يكي از دوستان در نقد صحبت هاي بنده حديثي را از پيامبر نقل كرد كه " بهترين زينت زن همسرداري و خانه داري ست " كه بنده هم موافق و هم مخالفم كه البته اين شرط لازم است نه كافي. اعتقاد بنده بر اين است كه زنان هم و بايد وارد صحنه اجتماع شوند كما اينكه در صدر اسلام زنان حتي در جنگ ها نيز شركت داشته اند به نقل از درس هايي از قرآن آقاي قرائتي و نوع نگاه رايج در جامعه را چه در محافل شبه روشنفكري، فيمينيستي و چه در محافل مذهبي و سنتي و دو چندان ديگر گونه در تشكل هاي دانشجويي نمي پسندم
شرح اين هجران و خون جگر / اين زمان بگذار تا وقت دگر
پس حتما مقاله رپ يا انصار را بخوانيدو ايضا كتاب آقاي نكونام را)
در اصطلاح, انديشمندان تعريف و معناي واحدي از فمنيسم ارائه ندادهاند. برخي از آنها معتقدند از آنجا كه فمنيسم جنبش واحدي نيست, بنابراين امكان تعريف واحد از اين مكتب وجود ندارد. آنان معتقدند اگر چه تمام فمنيستها در اينباره كه زنان فرودستند و براي آزادي آنان بايد استراتژيهايي اتخاذ كرد, هم عقيدهاند اما در مورد علل ستمديدگي زنان و استراتژيهاي رسيدن به آزادي, بين آنان اختلاف نظرهاي اساسي وجود دارد. [1] برخي ديگر بيان ميدارند واژه فمنيسم از نوآوريهاي قرن بيستم در دهه 1960 بوده كه با دو اعتقاد اساسي در ارتباط است: اول آنكه زنان به دليل جنسيتشان, دچار محروميت هستند و دوم اينكه اين محروميت بايد از ميان برود. [2] در ديدگاه ديگر فمنيست كسي است كه معتقد باشد, زنان به دليل جنسيت گرفتار تبعيض هستند, زنان نيازهاي مشخصي دارند كه ناديده و ارضا نشده باقي ماندهاند و لازمه ارضاي اين نيازها, تغيير اساسي در نظام اجتماعي, اقتصادي و سياسي است. [3]
با مراجعه به فرهنگهاي معتبر انگليسي ميتوان دو مفهوم اساسي و مهم را از فمنيسم برداشت كرد:
1ـ فمنيسم آموزهاي است كه از حقوق برابر زنان با مردان در امور اجتماعي, اقتصادي و سياسي دفاع ميكند.
2ـ فمنيسم جنبش سازمان يافتهاي است كه براي بدست آوردن حقوق اجتماعي, اقتصادي و سياسي زنان شكل گرفته است.
حقيقت آنكه دو مفهوم اخير با روند و مسير تاريخي فمنيسم سازگارتر است. سه تعريف اول, تنها به مفهوم دوم از فمنيسم اشاره دارند, اين نوع برداشت از آنجا ناشي ميشود كه بنا بر اعتقاد اينان فمنيسم واقعي اساساً همان مفهوم دوم است، مفهومي كه داراي بار سياسي بوده و به صورت يك جنبش فراگير اروپا و آمريكا را در نورديده است. در حالي كه اگر بخواهيم بگونهاي واقعبينانهتر قضاوت كنيم, فمنيسم هر دو مفهوم را داراست. در مفهوم اول فمنيسم تنها آموزه و دكتريني است كه با بيان علمي در صدد اثبات برابري حقوق اجتماعي, سياسي و اقتصادي زنان با مردان است. در صورتيكه در مفهوم دوم فمنيسم جنبشي است كه با رهيافت سياسي به دنبال بدست آوردن و تحقق بخشيدن آن آموزه و دكترين است. از حيث تاريخي نيز سابقه مفهوم اول طولاني است در حالي كه مفهوم دوم به دهه 1960 به بعد برميگردد.
بر اين اساس شايد بتوان تعريفي جامع كه هر دو مفهوم را برساند ارائه داد. «فمنيسم آموزه يا جنبشي است كه در تلاش براي اثبات يا بهدست آوردن حقوق اجتماعي, سياسي و اقتصادي برابر يا برتر با مردان است.» ويژگي اين تعريف آن است كه به گونهاي ميتواند همه گرايشهاي فمنيستي كه بعداً از آن سخن خواهيم گفت را پوشش دهد.
گرايشهاي فمنيستي
فمنيسم يك گرايش و مكتب واحد نيست. فمنيستها به اين سؤال كه اساساً چرا وضع زنان چنين است و راه حلّ آن چگونه است, پاسخ واحدي ارائه ندادهاند. از نظر اخلاقي فمنيستها داراي يك ايده و سبك واحد نبودند, صور فمنيسم هم با اعتلا و ارتقاي عفت و پاكدامني و هم با ايجاد روابط جنسي آزاد پيوند داشته است.
[1]
از نظر سياسي نيز چهره فمنيسم در برگيرنده درجات و سلسله مراتب مختلفي بوده است, از ليبرال سخت شروع و به چپ افراطي ختم ميشود. [2]
گرايش ليبرالي
«برابري» و «رفع تبعيض جنسي» مهمترين محور اصلي مطالعات فمنيسم ليبرال است
گرايش ماركسيستي
محور عمده مطالعات فمنيسم ماركسيستي در رابطه با «برابري» و «حذف سرمايهداري» است. به نظر اين دسته از فمنيستها سرمايهداري مشكل عمده نابرابري ميان زنان و مردان است.
گرايش راديكالي
«نجات زنان» و «حذف مردسالاري» محور اصلي مطالعات و مطالبات اين دسته از فمنيستهاست
گرايش سوسياليستي
حذف نظام «سرمايهداري» و «مردسالاري» محور مطالعه فمنيستها در اين نگرش است. فمنستهاي سوسيال معتقدند براي فهم مشكلات زنان و رهايي از آن بايد هر دو نظام سرمايهداري و مردسالاري را به طور همزمان مورد مطالعه و ارزيابي قرار داد، كه از اين نظر اين يك نگرشي «دوگانهگرا» است.
گرايش پستمدرن
اين گرايش نيز «حذف مردسالاري» را محور عمده مطالعات خويش قرار داده است. پستمدرنها از آنجا كه با ارائه هر گونه تفسيري واحد و جهانشمول از جهان مخالفت ميكنند، در باب مسائل زنان نيز معتقدند همه نگرشهاي فمنيستي چون در جهت ارائه تفسيري واحد و جهانشمول از زنان برآمدند, لذا دچار مشكل هستند. به نظر اين دسته از فمنيستها اساساً ارائه تفسيري واحد و كلّي در باب واقعيت, حقيقت, معرفت اخلاق و سياست, در واقع تداوم فرهنگ مردسالارانه است، در حالي كه در مقابل اينگونه تفسيرها, چندگانگي و كثرت امري مطلوب و ضروري به نظر ميرسد.
ميشل فوكو و ژاك دريدا، دو پست مدرن برجسته، تلاش كردند تفسيرهايي از فمنيسم ارائه دهند. در حالي كه دريدا در مباحث انديشهاي به «ساخت شكني» توجه داشت, فوكو تلاش نمود تا بحث از «قدرت و همبستگياش با دانش» را گسترش دهد. به نظر دريدا با توجّه به دو قطبي بودن كاربردهاي زبان مانند زمين و آسمان، ماده و روح, زن و مرد و غيره، بايد اينها را از برداشتهاي مابعد الطبيعهاي رها ساخته و بنيادهاي ساختهشده آنرا مورد سؤال قرار داد، و به تعبيري ديگر آنها بايد «ساختشكني» شوند(6)
نقد فمنيسم
تعدد گرايشات در فمنيسم نشانگر ناسازگاري، اختلافات, عدم تحمّل و نقد دروني حاميان آن در اين مكتب است. در ميان گرايشات فمنيستي, فمنيسم راديكالي (افراطي) مخرّبترين و عقبافتادهترين جنبش دهه 60 است. {7}
اگر چه ديگر گرايشات همگي نيازمند نقد هستند اما آنچه امروزه نقد آن از اهميت لازم برخوردار است, فمنيسم راديكالي است. نقد اين جنبش نيازمند فرايندي عمقي و در حوزههاي معرفتي همچون هستيشناسي, شناختشناسي, انسانشناسي و غيره است, در حالي كه ديگر گرايشات فمنيستي عموماً نيازمند نقدي سطحي و روين در مساله فمنيسم هستند، چراكه اساساً نقدهايي كه در حوزه معرفتي و انديشهاي بر مكاتب ليبراليسم، ماركسيسم، سوسياليسم و پستمدرن وارد ميشود به گونهاي طبيعي مساله فمنيسم را نيز در بر خواهد گرفت. در حالي كه وضعيت فمنيسم راديكال بدينگونه نيست، فمنيسم راديكال مكتب يا بهعبارت بهتر جنبشي است كه بالاصاله در باب زنان و رهايي آنان شكل گرفته است. از اين نظر شايد حق را به كساني داد كه معتقدند فمنيسم واقعي همان فمنيسم راديكال است.
{8}
با اين حال اين مقاله در صدد نقد عمقي به جنبش فمنيسم نيست و تنها تلاش خواهد كرد به برخي از ابعاد و معضلات سياسي، اجتماعي و فرهنگي اين جنبش كه عموماً از زبان غربيها بيان شده است بطور فهرستوار اشاره نمايد.
1ـ جنبش فمنيسم منظري تك بعدي به تمام جنبههاي زندگي انسان دارد. اين جنبش تمام بدبختيها و شرور جهان را در اثر تسلط مردها بر زنان دانسته و خواهان حذف مردان در تمام عرصههاي اجتماعي است، در حالي كه زندگي در اين جهان و بقا و تداوم آن ناگزير از تعامل زن و مرد در زندگي اجتماعي است. بنابراين عدم توجّه به «مكمّل» بودن زن و مرد و برتري يا فرودستي هر يك از دو جنس بزرگترين خطاي اين دسته از فمنيستها است.
2ـ روح حاكم بر جنبش فمنيستي, همان روح توتاليتر و ديكتاتوري است. فمنيسم به فرد اجازه نميدهد تا براي خود تصميمگيري نمايد و بينديشد, حتي در تفكر خصوصي اشخاص هم مداخله ميكند, به فرد اجازه ابراز وجود نميدهد و كوچكترين فعاليتهاي افراد را تحت نظر دارد چرا كه اساساً اين جنبش مدعي كنترل تمام بخشهاي مختلف زندگي بشر است[9]
آنان در آن واحد ضد بورژوا, ضدّ كاپيتاليست, ضدّ خانواده, ضدّ دين و ضدّ روشنفكراند. {10}
لحن و زبان اين جنبش هم روحية فاشيستي آن را نشان ميدهد, كلمات زشت و وحشتناك و سخنرانيهاي فاجعهآميز فمنيستهاي راديكال نشان دهندة اشتياق آنها براي لطمه زدن به ديگران است. يكي از مجلاتي كه منعكس كننده طرز تفكر فمنيستهاي افراطي است به نام «Now» و يا «سازمان ملي زنان» روي جلد يكي از شمارههايش اين چنين اعلام ميدارد:
«حالا زمان آن فرا رسيده تا كنترل زندگيمان را در دست گيريم. حالا زمان براي آزادي پرثمر براي زنان از تمام گروهها و طبقات اجتماعي, فرهنگها و سنين مختلف و گروههاي گوناگون جنسي فرا رسيده و حالا ديگر زمان شبيهسازي ما و بوروكراتهايي كه همچون عروسكهاي خيمهشب بازياند و خواهان كنترل و زجر دادن زنان, كشتن و تجاوز به جسم ما, به سر رسيده است. در حال حاضر زمان براي ضربه زدن و با نوك چكمه به زير شكم پدرسالاران كوبيدن فرا رسيده! و حالا زمان براي مبارزه ما فرا رسيده است.» «نه خدا, نه آقا و نه هيچگونه قانوني نميتواند سد راهمان باشد.» [11]
به نظر ميرسد همين پاراگراف كوتاه نشان دهنده خشم وغضب, لذتطلبي و نامفهوم بودن «فمنيسم» راديكال باشد و اوج ديكتاتوري و فاشيستي آنان را نشان دهد. آنها حتّي به كاربردهاي زباني هم رحم نميكنند.
3ـ فمنيسم مسئوليتهاي سنگيني را بر زنان تحميل كرده است. زني كه در گذشته روش و شيوه زندگيش, انتخابش و اصولاً برنامه ادامه حياتش در اين جهان براي وي مشخص و معلوم بوده، امروز بايد در كليّه موارد تنها خودش تصميم گيرنده اصلي باشد و اين همه مسئوليتها وتصميمات كه هر زني در جامعه امروزي با آن مواجه است به حدي سنگين است كه براي عده بسياري از زنان در غرب به مرز غيرقابل تحملّي رسيده است. [12]
4ـ فمنيسم باعث رشد فزاينده استفاده ابزاري مردان از زنان گرديده است. امروزه در غرب و حتي در برخي از جوامع شرقي، از زن به مثابه كالاي جنسي در تبليغات تجاري مورد استفاده قرار ميگيرد.(13
5ـ بها ندادن به شريفترين حرفه زنان يعني «مادري» و «خانهداري»، يكي از كريهترين و زشتترين چهرة فمنيستهاست. حرفهاي كه اساساً به لحاظ تواناييهاي جسمي و روحي، تنها زنانند كه ميتوانند به خوبي از عهده آن برآيند و مردان هرگز قادر به اداره آن نيستند.
مگي گالاگر ميگويد: فمنيسم با دروغ بزرگي كه به زنان و مردان گفت به يك پيروزي بزرگ دست يافت. نقش يك خانم خانهدار در خانه دستكمي از زنان در مشاغل ديگر ندارد
. آنها تصور ميكنند اگر زني كاشف دارو باشد و راه معالجه بيماري سرطاني را نشان دهد و يا اخلاقيات جديدي را در جامعه باب كند ميتواند سروصداي بيشتري را در جامعه بر پا كند در حالي كه كارهاي يك خانم خانهدار بازتابي در مطبوعات و راديو و تلويزيون ندارد اما بايد دانست كه داراي ارزش كمتري هم نيست و از نظر ارزش كاملاً با دستاوردهاي بزرگ ديگر هم سنگ است.
[14]
6ـ فمنيسم باعث ايجاد ترديد و عدم اعتماد بهنفس در دانشجويان و تحصيلكردگان دانشگاهي گرديده است. در صورتي كه دانشجويان ديگر مشغول تحصيل تاريخ, ادبيات, علوم, زبانهاي خارجي و ديگر مواد درسي هستند, دانشجوياني كه مشغول تحصيل در رشتة زناناند در واقع تلاش ميكنند تا برخوردهاي ستيزهجويانهاي را بياموزند كه اين برخوردها توأم با اطلاعاتي دروغين است.
[15]
7ـ روح جنبش فمنيستي «همجنسگرايي» است. خانم تي. گريس آتكينسون كه خود يكي از فمنيستهاي سرسخت است, اعتراف ميكند كه «فمنيسم به مثابه تئوري و همجنسبازي در حكم و عمل است.»
[16]
اين دسته از فمنيستها كه از ريشه با مردان سرناسازگاري دارند، به صراحت اعلام ميدارند كه بايد حتي در روابط خصوصي نيز بجاي آنكه با مردي سپري كنند، با همنوعان خود بسر برند. اگرچه اين عمل از آنجا كه مخالف طبيعت است، تنها در مقام شعار است و آنان در خلوت ناچارند نياز طبيعي خود را تنها با مردان برطرف سازند. اساساً بسياري از رهبران جريان فمنيستي شخصيت بسيار منفي داشتهاند. آنان بجاي آنكه بدنبال ارتقاء منزلت زن و تحقق شعارهاي فريبنده خود باشند، در واقع بدنبال تئوريزه كردن و معقول جلوه دادن راههاي بيبندباري خويش برآمدند. برخي از فمنيستهاي مطرح مانند خانم بتي فريدن در كتاب «ابهت و جاذبه فمنيستي» بجاي آنكه به دنبال ارائه ديدگاههاي علمي از فمنيسم باشد, به دنبال نشان دادن جاذبههاي شخصي خويش هست.
[17]
اما همكاري نهادهاي سياسي و فرهنگي بويژه حضور مؤثر زنان خواهد توانست به ترميم لطمهها و صدماتي كه فمنيستها بر پيكر جوامع وارد كردهاند بپردازد. [18]
رابرت ايچ بورك منتقد بزرگ انديشه، اخلاق و فرهنگ غربي و آمريكايي درباره فمنيسم معتقد است، اگر غرب به ويژه آمريكا همين روند را در پيش گيرند, فمنيسم افراطي آنان را در سراشيبي به سوي «گومورا» فرا خواهد خواند. گومورا (به عربي عموره و سدوم) دو محل مجاور در بحرالميت هستند كه بنا به نقل تورات, محل عذاب قوم لوط به خاطر فساد و شهوتراني آنان بوده است. وي معتقد است با توجّه به مشابهتهاي اخلاقي و فرهنگي ميان جامعه كنوني آمريكا و مردم «گومورا» سرنوشت مشابهي براي جامعه مزبور قابل پيشبيني است و جوامع غربي بويژه آمريكا در سراشيبي منتهي به «گومورا» هستند. نقد محافل سنتي و مسائل مربوط به پوشش و حجاب و ... بماند براي بعد.
منابع مورد استفاده برخي از مجلات ويژه زنان و كتاب نقد
پايان
1- ابوت و والاس، پيشين، ص 15.
2- اندرو هيوود، درآمدي بر ايدئولوژيهاي سياسي، محمد رفيعي مهرآبادي، تهران، وزارت امور خارجه، 1379 ص409.
3- مكنزي، پيشين، ص 346.
4- وينسنت، پيشين، ص246.
5- رابرت ايچ. بورك، در سراشيبي به سوي گومورا، ليبراليسم مدرن و افول آمريكا، الهه هاشمي حائري، تهران، حكمت، 1379، ص451.
6- حاتم قادري، انديشههاي سياسي قرن بيستم، تهران، سمت، 1379، ص131.
7- بورك، پيشين، ص439.
8- همان، ص443.
9- همان، ص454.
10- همان.
11- همان، ص456.
12- همان، ص441.
13- روث سيدل، به سوي جامعهاي نوع دوستتر، موسسه فرهنگي طه، پيشين، ص54. (مقاله ترجمه شده از روث سيدل در كتاب نگاهي به فمنيسم، موسسه فرهنگي طه)
14- بورك، پيشين، ص504.
15- همان، ص419.
16- هيوود، پيشين، ص444.
17- نيكلاس ديويدسن، پيشين.
18- بورك، پيشين، ص50۵
به راستي «هنر امام» در اين انقلاب عظيم چه بود؟
به همين مناسبت بخش هايی از سخنرانی حجت الاسلام سید احمد خمینی با در دیدار برگزیدگان مسابقات ادبی، هنری « در حریم یار » به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (س) در ادامه می آید:
امام هنر منهای جهت را قبول نداشتند ، حضرت امام در پیامشان به هنرمندان تأكید فرمودند كه هنری مورد قبول ماست كه ترسیم كننده مرز بین فقر و غنا باشد. اسلام زمانی هنر را ارج مینهد كه در جهت مردم و خدا باشد . اگر هنرمند توانست ترسیم كننده چهره كریه استكبار و ظلم باشد كاری مورد قبول كرده است، اگر هنرمند با خلق اثر خود چه با سرودن شعر، چه با خلق یك نقاشی، مجسمه یا نظایر آن توانست ترسیم كننده ظلم بی حد و حصر استكبار باشد، كاری كرده است و در صورتی كه هنرمند هنر را برای هنر بخواهد مسلما از دیدگاه اسلام و امام تلاشش بی ارزش است.
هنرمندان زمانی میتوانند كوله بار مسئولیتشان را زمین بگذارند كه دیگر ظلمی در جهان نباشد، هنرمند متعهد مسلمان همواره در روند تاریخ مبارزات حق طلبانه مسئولیت دارد كه به بهترین وجه ترسیم كننده حماسههای جاودانه پیروان اسلام ناب محمدی (ص) باشد . هنر متعهد ، هنری است كه مردم را آگاه كند نه اینكه آنها را دچار خودگی نماید . اگر هنر توانست نقشی روشنگرانه داشته باشد مطمئنا حركت مردم را به سوی نقطه اوج كه همان حركت بسوی خداست هدایت خواهد كرد.
هنر امام در چه بود ؟
بعضی ها فكر میكنند كه امام یك فقیه و مرجع بود . پس باید هنر امام را در فقه و اصول ایشان جستجو كرد ، بعضی دیگر هم حضرت ایشان را عارف و فیلسوف میدانند و اعتقاد دارند كه هنر امام را باید در عرفان و فلسفه امام یافت ، عدهای دیگر شعر امام را هنر امام میدانند ولی آیا هنر امام اینهاست ؟ یا هنر امام مبارزه آشتی ناپذیر بر علیه مجموعه دنیای استكبار است ؟ آیا هنر امام برپایی جمهوری اسلامی است یا چیز دیگری است ؟ به نظر من هنر امام به تنهایی هیچكدام از اینها نیست .
ما فقیه و فیلسوف و عارف بسیاری داشتهایم اما اینها هیچكدام امام نبودهاند.
هنر امام تنها در مبارزه با آمریكا نیست برای اینكه سیاسیون بسیاری در داخل و خارج با آمریكا جنگیدند امام آنها هم امام نیستند .
من معتقدم آنچه كه امام را امام كرده است و باعث اوج گیری نهضت تاریخی و اسلامی امام شد مبارزه پیگیر حضرت ایشان با متحجرین و مقدس مآبانه و واپسگرایان احمق بوده است.
متحجرین در همه زمینهها و حتی در زمینه هنر از ابتدا تا انتهای نهضت امام خمینی (س) در برابر نظام اعتقادی ایشان یعنی اسلام ناب محمدی (ص) ایستادهاند ، اما امام بحمدالله در مقابل آنها ایستاد و آنان را شكست داد و نهضت را به نتیجه رساند .
امام از فقه ، عرفان ، كلام ، فلسفه ، شعر و هنر استفاده كرد ، اما همه اینها مقدمهای بود برای رهایی مردم مظلوم از قید و بندهایی كه مقدس مآبها به دست و پای آنها بسته بودند و به دنبال سركوب متحجرین ، بسیج پابرهنگان ، مغضوب ظالمین و مستكبرین برای مبارزه با شاه و بعد آمریكا شكل گرفت و این خود نشأت گرفته از مكتب واقعی حضرت رسول (ص) یعنی اسلام ناب محمدی (ص) میباشد.
امام در طول مبارزه پرفراز و نشیب با متحجرین و واپسگرایان هم خیلی زحمت كشیدند و هم خیلی صدمه خوردند، امام در پیامشان به روحانیون میفرمایند: « خون دلی كه پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است از هیچ دستهای نخورده است» امروز هم نظام و انقلاب اسلامی ما بیش از همه از سوی متحجرین و مرتجعین روحانی نما تهدید میشود ، ما نباید بگذاریم متحجرین و مقدس مآبها زمام امور را در هیچ زمینهای در دست بگیرند و برای این كار باید خیلی سرمایهگذاری كرد. حضرت امام خود فرمودند « مبارزه با متحجرین واپسگرا قربانی میخواهد و دعا كنید من اولین قربانی آن باشم ».
امروز من صراحتا میگویم آنچه كه شالوده و اساس تغییر بنیه فرهنگی حوزهها بود مبارزه با دسته متحجرین و واپسگرایان بود كه .... و یا بهتر بگوئیم روی كار میماندند ، نه انقلابی پیدا میشد و نه مردم از اسلام ناب مطلع میشدند و اسلام واقعی دفن میشد . هنر امام در این است كه توانستهاند در محیطی كه دست زدن به روزنامه و شنیدن رادیو گناه به شمار میرفت شاگردانی تربیت كنند كه در نهادهای مختلف به مردم خدمت و به تبع آن پایههای اعتقاد نهضت را استوار كنند و حكومت اسلامی را قوت بخشند . اگر مبارزه با جهل و خرافه و تحجر نبود نه تنها مردم عزیزمان موفق نمیشدند این بی دینان و دین فروشان را بشناسند بلكه امروز شاه هنوز شاه بود و آمریكا به عنوان حامی مسلمانان معرفی میشد .
امروز هنرمندان متعهد و شاگردان راستین امام باید تمام تلاش خود را مصروف كنند كه اوضاع و شرایط فكری و فرهنگی جامعه به حالت تحجر گذشته بازگشت نكند.
خطر «بازگشت تحجر» و «ورود نظامیان و حاکمیت نگاه امنیتی به مسائل مختلف کشور»
ياد داشت: امروز هنرمندان متعهد و شاگردان راستين امام بايد تمام تلاش خود را مصروف كنند كه اوضاع و شرايط فكري و فرهنگي جامعه به حالت تحجر گذشته بازگشت نكند.
در کشور ما رويکرد کار فرهنگي و تبليغي در برخورد با پديده ها و وقايع انقلاب اسلامي و رويکردي «مناسبتي و تقويم تاريخي» است.در اين شيوه وقايع و پديده ها فقط در سالگرد وقوعشان در کانون توجهات قرار مي گيرند و اين توجه نيز دقتي صرفا تاريخي و وقايع محور و صوري است. نگاهي سطحي که فقط نتيجه و فراورده کار را نشان مي دهد و از آن چه در فرايند رخداد آن واقعه گذشته است و ماهيتي که جنس آن واقعه مي باشد توجهي نمي شود. يکي از بزرگترين پديده هاي انقلاب اسلامي خود پيروزي انقلاب اسلامي بر رژيم پهلوي است که به يمن فاصله ده روزه ورود امام خميني(ره) به کشور تا شکست رژيم شاهنشاهي ده روز را در تقويم اشغال کرده است و فرصت ده روزه اي را براي بازخواني و نگاه مجدد به اين واقعه را مدتي درازتر کرده است.
مقدمه حاضر براي رفع اين شبهه مقدر و هضم اين نامتنجانسي است که در ايام دهه فجر چرا بايد به امام خميني و انديشه امام خميني پرداخت. ذهن مخاطبان عام و حتي خاص در اين برخورد تقويم تاريخي به گونه اي شکل گرفته است که در ايام دهه فجر ديگر سخن از امام خميني نمي شود مگر در 12 بهمن که وارد شده اند و داستان انقلاب داستان آتش زدن لاستيکها و گرفتن ساختمانها و کلانتري ها مي شود. در صورتي که همان طور که همه امام خميني را معمار اين انقلاب مي دانند ايشان خود حرکتشان را حرکتي در ادامه حرکت انبيا و ائمه معصومين مي ديدند يعني انقلابي به سابقه مبارزات حق عليه باطل در کل تاريخ. حرکتي که در مقابل خود موانع بسياري را پشت سر گذاشته است و اين موانع به شکلهاي مختلفي ولي از جنسهايي شبيه هم براي مصلحين و پيامبران رخ نموده اند. يکي از اين مخالفت ها و ممانعت ها صداها و نواهايي است که هر حرکت اصلاحي را نوعي بدعت و خروج از شيوه سلک گذشتگان ناميده اند و به دليل همين ناهمخواني در مسير اصلاح سنگ اندازي شده است.
در اين روزهايي که زمزمه هاي پذيرش و رضايت به وضع موجودِ داخلي و خارجي در زمينه هاي سياسي و اقتصادي شايع شده است و تريبونهايي که فرزندان انقلاب را به سکون و سازش در مقابل ظلم و اجحاف هاي داخلي و بين المللي مي خواند و بي حرکتي و بي عملي امروز خود را با استناد به گذشته و عملکرد خود توجيه مي کنند و ديدگاههاي خود را مبتني بر سابقه انقلابي خود معيار و ملاک انقلابي گري همه قرارداده اند، ياد آور روزهايي است که خميني کبير نيز در مقابل برخي دوستان ناآگاه و دشمنان آگاه بار مبارزه با طاغوت را به تنهايي بر دوش کشيد و در مقابل دلسوزي هاي جاهلانه اي در پوسته «انجام تکليف در حد وسع» ايستاد و به قول خودش از آنهايي نماند که يک حرفي بزند و کناري برود. بلکه به دنبال انجام خواسته خويش وسع خويش را نيز افزايش داد و با توانايي و توکل خود انقلابي عظيم در عالم را رقم زد.
به راستي «هنر امام» در اين انقلاب عظيم چه بود؟
به همين مناسبت بخش هايی از سخنرانی حجت الاسلام سید احمد خمینی با در دیدار برگزیدگان مسابقات ادبی، هنری « در حریم یار » به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (س) در ادامه می آید:
امام هنر منهای جهت را قبول نداشتند ،
چهارشنبه گذشته ازسوی اداره کل راه َآهن شاهرود درتالارشقایق های دانشگاه صنعتی جشن مفصلی از سوی این نهاد برای دانش آموزان ممتاز (ابتدایی،راهنمایی،دبیرستان وپذیرفته شدگان آزمون سراسری دانشگاهها)ترتیب داده شده بود.
که پس از سوال وپرسش مسئول برگزاری جشن راپیداکردیم (اداره رفاه)که آقای رجبی معاون خودش را برای پرسش وپاسخ به سرسرای سالن فرستاد پس ازسوال وپرسش ازچگونگی جشن ودلیل وهدف ان ایشان جواب دادند :که امسال بامساعدت وعنایت ویژه مدیرکل راه آهن وبه مناسبت روز دانش آموز وگرامیداشت دانش جویان پیروخط امام این جشن باشکوه هرچه بیشتر برای اولین بار دردانشگاه صنعتی برگزارمیگردد.که البته سال های قبل درمکان دیگری بوده است .
هزینه های جشن؟
حدود 2الی 2/5میلیون تومان این جشن خرج برداشته است
بااهداءجوائز وکل هزینه های مراسم ؟
کل هزینه ها این مراسم حدود7الی 8میلیون تومان می باشد
چندسوال مطرح است:1- بدرستی با گذشت دوسال ازفعالیت دولت عدالت محور ومهرورز جناب اقای دکتر احمدی نژاد وتلاش فراوان برای جلوگیری از ریخت پاشها هنوز هم شاهد نابسامانیها واسراف در ارگان های دولتی هستیم براستی مشکل از کجاست ؟
2-اگرجشن ها وسایرمخارج ادارات دولتی را درطول سال کناربگزاریم وفقط همین جوایز به فرزندان کارکنان دولت را تامل کنیم درکل چه مبلغی خواهد شد؟
راه آهن شرکت نفت ،شرکت گاز،مخابرات،پست،وزارت علوم، ،نیروهای مسلح،اداره راه،ارشاد،سازمان تنبلغات،شهردای، بانکها(انواع و اقسامش) و.....
حال اگر فرض کنیم هر اداره ای درهرشهرستان به تناسب درطول سال فقط همین یک هزینه را داشته باشد و حدود بیست میلیون ریال هزینه شود وتعداد این ادارات را عدد 50 فرض کنیم ورقم 300را برای تمام شهرهای کشور درنظر بگیریم میشود مبلغی معادل 300میلیارد ریال این فقط یک هزینه بسیاربسیارکوچک است
سرانه وچاپ سالنامه وتقویم(که به دستور رئیس جمهور حذف شد)هدایای اعیاد فطر،غدیر،قربان،نوروز به خانواده ها وفرزندان ،سرانه ورزشی و...
حال از خود پرسیده ایم 10میلیون نفر در جمهوری اسلامی ایران که زیرخط فقرمطلق (در آمدی کمتر از 650000ريال)زندگی می کنند ازکجاناشی میشود ؟
3-این درحالی است که درحدود 400نفر دانش آموز تحت پوشش کمیته امداد افت شدید تحصیلی داشته که تا الان مشکلی ازاین عزیزان حل نشده است(که عده ای از دانشجویان برای رفع این معضل اقدام به برگزاری کلاسهای تقویتی نموده اندوبرخی ازدوستان پروژه های تحقیقاتی وآماری خودرابه بررسی وعلل این موضوع اختصاص داده اند)
4-آیا این پرداخت هزینه ها شامل تمامی افراد اعم ازکارگروسایرکارکنان دراداره کل راه آهن میشود یا مخصوص کارمندان است .
کلام آخر
چند روز پیش که ازدانشگاه می آمدم پسری جلوآمد وخواست که ازاو آدامس بخرم ،میپرسم کلاس چندی میگوید یک سال مدرسه نمی روم ،تادوم راهنمایی خوانده ام می گویم چرا؟می گوید پدرم تصادف کرده وبه زندان افتاده است و من مجبورهستم کرایه خانه منزلمان را به این صورت دربیاورم.می گویم :که مادرت خانه داره؟جواب می دهد،نمی گذارم کارکنه(کلی ازغیرت پسرک خجالت می کشم)با پسرک صحبت می کنم که حتما شبانه درسش را ادامه بدهد وبه فکرفرومی روم .یک عده چنین هزینه های میلیونی را......
ویادم می اید که روزی چند تن از دوستان برای فقرتحقیق می کردند وهنگامی که می خواستند مستندی بسازند وان قلتی در کار نباشد می خواستند مجوز بگیرند آن قدر ازماجزئیات وریزسوالات خواستند و آخرش هم مجوز ندادند.
،
اینک در اولین سالگرد سریال نرگس و به واسطه عالم گیر شدن شهرت مجموعه تلویزیونی «نرگس» دست پخت سیمای ضرغامی،وتأثیرات عمیق آن برقاطبه مخاطبین لازم دیده شدتا میان جریان ها احزاب سیاسی مملکت وشخصیت های این مجموعه یک بررسی تطبیقی
شود که شد! این هم نتیجه اش:
نرگس= مردم همیشه در صحنه(واقعا چه کسی را در مملکت این قدر مؤمن،با نماز، خوب وفداکاروعاقبت به خیر می شناسید)
شوکت = ضد انقلاب خارجی وداخلی(مجموعه بدی ها، شرارت ذاتی،داشتن تعدادی مزدور و از همه مهمتر داشتن زن اضافه! گفته می شود جرج بوش هم دور از چشم زنش چندتایی صیغه ای و حتی عقدی در گوشه و کنار آمریکا دارد و گندش در نیامده است!)
بهروز= جبهه اصلاحات(فریب خورده، بی اراده، گمراه کننده دختران نوجوان!، عاقبت نامعلوم، و بی تریبت!)
نسرین= هواداران جبهه اصلاحات(آرزو برباد رفته، اغفال شده،مأیوس فعلی و خودسرقبلی، مغرور و نفرت آور! تولید کننده دردسر برای «نرگس» یا همان امت حزب الله!)
بهار= میوه اصلاحات! یا جامعه مدنی
احسان= اصول گرایان حاکم!( این یکی امکان توضیح ندارد! شنونده باید عاقل باشد!)
سمانه= جمعیت ایثارگران( مظهر وفاداری و رفاقت تا پای مرگ، ظهور در مواقع لزوم و غیبت در مواردی که کارگردان مصلحت نمی داند!)
عموی نرگس= جامعه روحانیت ( ریش سفید، مورد احترام، مثبت و منفعل، بی یا کم تأثیر!)
اعظم= مجمع روحانیون( کمابیش قابل تحمل،گاهی مظلوم و گاهی ظالم! صاحب هوو!)
فروغ= حزب اعتماد ملی( هووی مجمع روحانیون!)
ابراهیمی= سازمان مجاهدین بعد از انقلاب! ( کار چاق کن، پادو، قدرت طلب، نیمه مخفی و شبه تروریست!)
پدر نرگس= حزب موتلفه ( بدون نقش و تأثیر! خدا دوتایشان را رحمت کند!)